حنان نت

حنان نت
  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

بیاموزیم 

05 اسفند 1395 توسط حنان نت

داستانی از میلتون اریکسون
(یکی از بزرگان علم روانشناسی)

میلتون اریکسون وقتـــے دوازده ساله بود دچـار فلج اطفال شد .
ده ماه بعد شنید که پزشکــے به مادرش گفت :

پسرتان شبـــ را تاصبح دوام نمیاورد .
اریکسون صدای گریه مادرش را شنید.
فکر کرد٬ که میداند شایداگر شب را دوام بیاورم مادرم اینطور زجر نکشد …

تصمیم گرفتــــ تا سپیده دم صبح بعد نخوابد وقتی خورشید بالا آمد به طرف مادرش فریاد زد :
من هنوز زنده ام!
چنان شادی عظیمی درخانه در گرفت که تصمیم گرفت همیشه تمام تلاشش را بکند که یک شب دیگر درد و رنج خانواده اش را عقب بیندازد !

اریکسون در سال ۱۹۹۰ در هفتاد و پنج سالگی در گذشت و از خود چندین کتاب مهم درباره ظرفیت عظیم انسان برای غلبه بر محدودیت هایش بجا گذاشت …
مریم شیرمردان 

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: بدون موضوع لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

حنان نت

حنان نت
  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس